دوستانه

 معلم یک کودکستان به بچه های کلاس گفت که میخواهد   با

 آنها بازی کند . او به آنها گفت که فردا هر کدام یک کیسه

 پلاستیکی بردارند و درون آن به تعداد آدمهایی که از آنها

 بدشان میآید ، سیب زمینی بریزند و با خود به کودکستان

 بیاورند.

 فردا بچه ها با   کیسه

 های پلاستیکی به

 کودکستان آمدند .

 در کیسهء بعضی ها

 2 بعضی ها 3 ، و

 بعضی ها 5 سیب زمینی بود.

 معلم به بچه ها گفت : تا یک هفته هر کجا که می روند

 کیسه پلاستیکی را با خود ببرند .

 روزها به همین ترتیب گذشت و کم کم بچه ها شروع

کردند

 به شکایت از بوی سیب زمینی های گندیده . به علاوه ،

آن

 هایی که سیب زمینی بیشتری داشتند از حمل آن بار سنگین

 خسته شده بودند .

 پس از گذشت یک هفته بازی بالاخره تمام شد و بچه ها

راحت شدند.

 معلم از بچه ها پرسید : از اینکه یک هفته سیب زمینی ها

 را با خود حمل می کردید چه احساسی داشتید ؟

 بچه ها از اینکه مجبور بودند ، سیب زمینی های بد بو و

 سنگین را همه جا با خود حمل کنند شکایت داشتند.

 آنگاه معلم منظور اصلی خود را از این بازی ، این چنین 

 داد :
  این درست شبیه وضعیتی است که شما کینه آدم هایی که

  دوستشان ندارید را در دل خود نگه می دارید و همه جا با

  خود می برید . بوی بد کینه و نفرت قلب شما را فاسد می

  کند و شما آن را همه جا همراه خود حمل می کنید . حالا

 که شما بوی بد سیب زمینی ها را فقط برای یک هفته

 نتوانستید تحمل کنید پس چطور می خواهید بوی بد نفرت

 را برای تمام عمر در دل خود تحمل کنید ؟

نوشته شده در ۱۳۸٩/٤/٧ساعت ٦:٤۸ ‎ب.ظ توسط پریسان رادمنش و مهدی نظرات ()

سلام ما بعد از کلی تاخیر میخواییم وبمونو خاک گیری کنیم ..........

از همگی بخاطر تاخیرمون عذر میخواییم................

نوشته شده در ۱۳۸٩/٤/٧ساعت ٦:٢٩ ‎ب.ظ توسط پریسان رادمنش و مهدی نظرات ()

یکی بود ، یکی نبود. آن یکی که

وجود داشت ، چه کسی بود؟ همان خدا

بود و غیر از خدا هیچکس نبود. این

قصه را جدی بگیرید که غیر از خدا

هیچ کس نیست.


ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳۸۸/٧/٢٢ساعت ۱:۳۸ ‎ب.ظ توسط پریسان رادمنش و مهدی نظرات ()

سلام دوستان

ممنون که هنوز ما رو فراموش نکردین و بهمون سر

میزنید اما مدتیه که منو پریسان گرفتاریم و کمتر میایم از

این که نظراتتون و جواب نمیدیم واقعا عذر می خوام اما

مطمئن باشید که ما شما رو دوست داریم و تک تک

نظراتتون رو هم می خونیم.

موفق و پیروز باشید

نوشته شده در ۱۳۸۸/٧/٢٢ساعت ۱:۳۱ ‎ب.ظ توسط پریسان رادمنش و مهدی نظرات ()

مرد بیکاری برای سِمَتِ آبدارچی در مایکروسافت تقاضا

داد. رئیس هیئت مدیره مصاحبهش کرد و تمیز کردن

زمینش رو - به عنوان نمونه کار- دید و گفت: «شما

استخدام شدین، آدرس ایمیلتون رو بدین تا فرمهای

مربوطه رو واسه تون بفرستم تا پر کنین و همینطور

تاریخی که باید کار رو شروع کنین..» 

 مرد جواب داد: «اما من کامپیوتر ندارم، ایمیل هم ندارم!»

رئیس هیئت مدیره گفت: «متأسفم. اگه ایمیل ندارین، یعنی

شما وجود خارجی ندارین. و کسی که وجود خارجی نداره،

شغل هم نمیتونه داشته باشه.»

مرد در کمال نومیدی اونجا رو ترک کرد. نمیدونست با تنها 10

 دلاری که در جیبش داشت چه کار کنه. تصمیم گرفت به

سوپرمارکتی بره و یک صندوق 10 کیلویی گوجه فرنگی

بخره. یعد خونه به خونه گشت و گوجه فرنگیها رو

فروخت. در کمتر از دو ساعت، تونست سرمایهش رو دو

برابر کنه. این عمل رو سه بار تکرار کرد و با 60 دلار به

خونه برگشت. مرد فهمید میتونه به این طریق زندگیش رو

بگذرونه، و شروع کرد به این که هر روز زودتر بره و

دیرتر برگرده خونه. در نتیجه پولش هر روز دو یا سه

برابر میشد. به زودی یه گاری خرید، بعد یه کامیون، و به

زودی ناوگان خودش رو در خط ترانزیت (پخش

محصولات) داشت ....

پنج سال بعد، مرد دیگه یکی از بزرگترین خرده فروشان ا

مریکاست. شروع کرد تا برای آینده ی خانوادهش برنامه

ربزی کنه، و تصمیم گرفت بیمه عمر بگیره. به یه

نمایندگی بیمه زنگ زد و سرویسی رو انتخاب کرد. وقتی

صحبت شون به نتیجه رسید، نماینده بیمه از آدرس ایمیل

مرد پرسید. مرد جواب داد: «من ایمیل ندارم.»

نماینده بیمه با کنجکاوی پرسید: «شما ایمیل ندارین، ولی

با این حال تونستین یک امپراتوری در شغل خودتون به

وجود بیارین.. میتونین فکر کنین به کجاها میرسیدین اگه

یه ایمیل هم داشتین؟» مرد برای مدتی فکر کرد و گفت: 

  آره! احتمالاً میشدم یه آبدارچی در شرکت مایکروسافت.

نتیجه های اخلاقی:

 
1. اینترنت چاره ساز زندگی نیست.

٢. اگه اینترنت نداشته باشی و سخت کار کنی، میلیونر میشی.

3. اگه این نوشته رو از طریق ایمیل دریافت کردی، تو هم

نزدیکی به این که بخوای آبدارچی بشی، به جای

میلیونر...!!!

نوشته شده در ۱۳۸۸/٧/٧ساعت ٢:٥٧ ‎ب.ظ توسط پریسان رادمنش و مهدی نظرات ()

دانشمندان توانسته اند به فرمولی دست پیدا کنند که نشان

می دهد چه عاداتی در زندگی سبب افزایش طول عمر می

شوند و چند سال به عمر ما می افزایند.

پژوهشگران دانشگاه هاروارد طی 60 سال بر گروهی 600

نفری نظارت کرده و در نتیجه موفق شدند چند عامل مهم

در رفتار افراد را تعیین کنند که بر طول عمر تاثیر بسزایی

دارند.

طبق نتایج این پژوهش ها، افراد خوشبخت که پول قرض

نمی گیرند، بیشتر عمر می کنند تا افراد بدبین. همچنین

افرادی که شکلات دوست دارند، افراد دیندار و سبزی

خواران نیز عمر طولانی تری دارند.

به گزارش خبرگزاری نووستی ، پژوهش های اخیر نشان

دادند که افراد دارای زندگی سالم چند سال بیشتر زندگی می

کنند.

 برای اینکه 2 سال بیشتر زندگی کنید: شکلات بخورید.

تحقیقات نشان می دهند که شکلات غلیظ و تلخ برای قلب

مفید است.

 برای اینکه 3 سال بیشتر زندگی کنید: دیندار باشید و

دوستان بسیاری داشته باشید. تحقیقات نشان دادند که

حضور مرتب در حرم و اماکن مذهبی استرس را کاهش می

دهد. همچنین دوستی و ارتباطات اجتماعی نیز همین تاثیر

را نشان می دهند.

 برای اینکه 3.6 سال بیشتر زندگی کنید: گوشت کمتر

بخورید. سبزی خواری و یا تنها کاهش مقدار گوشت در

غذا می تواند به علت کاهش غلظت چربی در بدن طول

عمر را افزایش دهد، زیرا در ازای آن مصرف میوه و

سبزیجات افزایش می یابد.

 برای اینکه 3.7 سال بیشتر زندگی کنید: زندگی فعالی

داشته باشید. دانشمندان تایید می کنند که تحرک، نرمش و

ورزش تاثیر مثبتی بر قلب می گذارد و نمی گذارد که فرد

چاق شود.
 برای اینکه 5 سال بیشتر زندگی کنید: مطالعه کنید.

دانشمندان هاروارد به این نتیجه رسیده اند که زنان دارای

تحصیلات دانشگاهی به طور متوسط 5 سال بیش از زنان

بدون تحصیلات عالیه زندگی می کنند.
 
برای اینکه 7.5 سال بیشتر زندگی کنید: مثبت نگر باشید.

پژوهش ها ثابت کرده اند که ریسک مرگ زودرس برای

افراد حوشبین 55درصد کمتر است.

 برای اینکه 8 تا 10 سال بیشتر زندگی کنید: سیگار

نکشید. افرادی که هیچ گاه سیگار نکشیده اند، به طور

متوسط 10 سال بیش از افراد سیگاری زندگی می کنند. اگر

مردان در سن 35 سالگی سیگار را ترک کنند، می توانند

به طور متوسط 5.1 سال به طول عمر خود بیفزایند.

برای اینکه 10 سال بیشتر زندگی کنید: خوشبخت باشید.

افراد خوشبخت به طور متوسط 10 سال بیش از سایرین

زندگی می کنند. 

نوشته شده در ۱۳۸۸/٦/٢٧ساعت ٢:٤٥ ‎ب.ظ توسط پریسان رادمنش و مهدی نظرات ()

سلام آقای جومونگ.

امیدوارم حالتان خوب باشد و ملالی در وجود شریف

نباشد.

اگر از احوال اینجانب و سایر هموطنان بپرسید بنده که

مخلص جناب عالی و تمام اعضای گروه دامون هستم.

هموطنان هم همگی دوست دار جناب عالی هستند و هرسه

شنبه و جمعه مشتاقانه پای تلویزیون می نشینند تا جمال

مبارک جنابعالی و یاران را ببینند و مرحبا بگویند و بر هر

چه تسو و تسوئیان لعن و نفرین بفرستند.

و البته بعضی ها هم به خاطر تماشای جمال کم مثال بانو

سوسانو به تماشای سریال شما می نشینند. به من چه؟

مرا که توی قبر اونها نمی گذارند. غرض فقط این بود که

بگویم اینجا همه جور آدمی هست. آقای جومونگ من خیلی

خوشحالم که سریال شما را تلویزیون ما نشان می دهد.

آخه می دانید ما توی سرزمین بزرگ مان اصلا آدمی مثل

شما نداریم! نه درتاریخ مان نه در قصه ها و افسانه هامان

مثل شما نداریم. به همین جهت دیدن شجاعت های شما،

درستی شما، کاردانی شما برایمان لذت بخش است.

چه کسی می تواند سه تا تیر در کمان بگذارد و هرسه رابه

هدف بزند؟

چه کسی می تواند آنهمه صبرکند تا اعتماد آدمی مثل تسو

را به دست بیاورد؟

چه کسی می تواند یک تنه به وسط یک فوج بزند و همه

را از دم تیغ بگذراند؟

این کار فقط و فقط ازجنابعالی برمیاید.

عموی پدرم می گوید رستم زور صدتا جومونگ راداشته

است. ولش کنید لطفا، پیر است و هذیان می بافد. کلی هم

اسم های اجغ وجغ مثل گیو و گودرز و سیاوش و بیژن و

کیخسرو و اینها پشت سرهم ردیف می کند که مثلا اینها

اساطیر مایند.

من که جدی اش نمیگیرم اگر آنها اسطوره بودند، اگر از

جنابعالی سر تر بودند چرا صدا و سیمای ما ازشان فیلم

نمی سازد؟

مگر رستم همانی نبود که چند وقت پیش ها یک سریالی

ازش نشون داد؟ اونکه اصلا لاجون بود. فقط حرف میزد .

اگر اسطوره ما اون بود ما اصلا اسطوره نخواستیم.

داداشم دیروز که ازمدرسه اومد ازقول معلم تاریخشون می

گفت که ما یه ستارخانی داریم که مثل جومونگ افسانه

نیست و واقعی است و تازه از جومونگ هم چیزی کم نداره

و کلی ازشجاعت و کاردرستی اش گفت.

گفتم داداشم گوش کن. من هم ستارخان راخوب می شناسم.

همونی یه که اسمش رو خیابون دایی اینهاست. اما اگه

کارش درست بود لابد یه فیلمی، سریالی چیزی ازش می

ساختند. بد که نگفتم.

خلاصه اینجا هر روز یه اسطوره علم می کنند که مثلا

ازشما سرتر باشه اما نمی شه.

اما گوش من بدهکار این حرفها نیست.

من فقط مخلص جومونگم و غیر جنابعالی اسطوره ای

ندارم.

دور دور جومونگ است وبس.

نوشته شده در ۱۳۸۸/٦/٩ساعت ٩:۳۱ ‎ب.ظ توسط پریسان رادمنش و مهدی نظرات ()


در روزگار قدیم، پادشاهى سنگ بزرگى را که در یک جاده

اصلى قرار داد. سپس در گوشه‌اى قایم شد تا ببیند چه کسى

آن را از جلوى مسیر بر می‌دارد. برخى از بازرگانان

ثروتمند با کالسکه‌هاى خود به کنار سنگ رسیدند، آن را

دور زدند و به راه خود ادامه دادند. بسیارى از آن‌ها نیز به

شاه بد و بیراه گفتند که چرا دستور نداده جاده را باز کنند.

امّا هیچیک از آنان کارى به سنگ نداشتند.

سپس یک مرد روستایى با بار سبزیجات به نزدیک سنگ

رسید. بارش را زمین گذاشت و شانه‌اش را زیر سنگ قرار

داد و سعى کرد که سنگ را به کنار جاده هل دهد. او بعد از

زور زدن‌ها و عرق ریختن‌هاى زیاد بالاخره موفق شد.

هنگامى که سراغ بار سبزیجاتش رفت تا آن‌ها را بر دوش

بگیرد و به راهش ادامه دهد متوجه شد کیسه‌اى زیر آن

سنگ در زمین فرو رفته است. کیسه را باز کرد پر از

سکه‌هاى طلا بود و یادداشتى از جانب شاه که این سکه‌ها

مال کسى است که سنگ را از جاده کنار بزند. آن مرد

روستایى چیزى را می‌دانست که بسیارى از ما نمی‌دانیم! 

«هر مانعى = فرصتى»

نوشته شده در ۱۳۸۸/٦/٤ساعت ٥:٤٩ ‎ب.ظ توسط پریسان رادمنش و مهدی نظرات ()

در روزگارى که بستنى با شکلات به گرانى امروز نبود،

پسر 10 ساله‌اى وارد قهوه فروشى هتلى شد و پشت میزى

نشست. خدمتکار براى سفارش گرفتن سراغش رفت. پسر

پرسید: بستنى با شکلات چند است؟ خدمتکار گفت: 50

سنت

پسر کوچک دستش را در جیبش کرد، تمام پول خردهایش

را در آورد و شمرد. بعد پرسید:  بستنى خالى چند است؟

خدمتکار با توجه به این که تمام میزها پر شده بود و

عده‌اى بیرون قهوه فروشى منتظر خالى شدن میز ایستاده

بودند، با بی‌حوصلگى گفت : 35 سنت

پسر دوباره سکه‌هایش را شمرد و گفت: براى من یک

بستنى بیاورید.

خدمتکار یک بستنى آورد و صورت‌حساب را نیز روى میز

گذاشت و رفت. پسر بستنى را تمام کرد، صورت‌حساب را

برداشت و پولش را به صندوق‌دار پرداخت کرد و رفت.

هنگامى که خدمتکار براى تمیز کردن میز رفت، گریه‌اش

گرفت. پسر بچه روى میز در کنار بشقاب خالى، 15 سنت

براى او انعام گذاشته بود

یعنى او با پول‌هایش می‌توانست بستنى با شکلات بخورد

امّا چون پولى براى انعام دادن برایش باقى نمی‌ماند، این

کار را نکرده بود و بستنى خالى خورده بود!!

نوشته شده در ۱۳۸۸/٥/۳۱ساعت ٩:٥٥ ‎ب.ظ توسط پریسان رادمنش و مهدی نظرات ()

عشق دانی که سرآغازش چیست؟

امتداد دو نگاه

یکی از عمق

دل و قعر وجود

، آن یکی بعد

سجود

آن زمانی که دو

چشمت ،  پیله خواهش را به

وجودم تابید

ودر آن ظلمت و تاریکی شب

جاده ای روشن را در فراسوی افق دید زدم

و تو آن یاور دیرینه من ، که در آن جاده سبز

هم نوا با دل سودا زده ام  ، پا به اقلیم عدم

می نهی و می گذری

چشم من خیره به دنبال تو کز غور وجود

با دو دستی که به مهر آغشته است ، سوی

من آیی و با نغز کلام

دل سرگشته و حیرانم را نزد خود می خوانی

آه ای یاور من

یاد آن روز که در سایه آن سرو  بلند ،

سخنت بشنودم

تو به من گفتی ار آن چشمه نور، تو به من

گفتی از آن کاخ بلور

گفتی آن چشمه نور ، چشم بر راه تو است

گفتی آن کاخ بلور، خواهد آن روز رسد که

توأش پادشهی

من شنیدم که بگفتی اندرون دل تو، جایگاهی

است تهی از برای دل من

من دلم اندر کف ، آمدم چشمه نور ، آمدم کاخ

بلور

آمدم تا که بر آن مسند عشق پادشاهی بکنم

در درون دل من ،سبدی بود پر از گل محبت

و صفا

لیک گلهای سبد اندر آن جایگه ظلمانی که

توأش کاخ بخواندی

همگی پژمردند ، همگی افسردند

دیگر از آن همه گلهای قشنگ ، اثری باقی

نیست

حال دیگر حتی ، اشکهای من هم ،  چاره

مردگی آنها را نتوانند کنند

تو در آن به اصطلاح کاخ بلور

در کنار آن همه چشمه نور

سبد پرگل من را

بردی                                                    

خنجر حسرت را تا به ته بر جگرم  بنشاندی

د رخیالت این است که دلم را بردی

لیک نزدم مردی

نوشته شده در ۱۳۸۸/٥/۱٦ساعت ۱٢:٤٧ ‎ب.ظ توسط پریسان رادمنش و مهدی نظرات ()

روزی مردی خواب عجیبی دید . دید که پیش فرشته هاست

و به کارهای انها نگاه میکند. هنگام ورود ، دسته بزرگی

از فرشتگان را دید که سخت مشغول کارند و تند تند نامه

هایی را که توسط پیکها از زمین می رسند، باز می کنند و

داخل جعبه میگذارند . مرد از فرشته پرسید : شما چه کار

میکنید ؟ فرشته در حالی که داشت نامه ای را باز می کرد

، گفت: این جا بخش دریافت است و ما دعاها و درخواست

های مردم از خداوند را تحویل میگیریم. مرد کمی جلوتر

رفت. باز تعدادی از فرشتگان را دید که کاغذ هایی را داخل

پاکت میگذارند و انها را توسط پیکهایی به زمین

میفرستند. مرد پرسید: شماها چه کار میکنید؟ یکی از

فرشتگان با عجله گفت: این جا بخش ارسال است ، ما

الطاف و رحمت های خداوند را برای بندگان به زمین

میفرستیم. مرد کمی جلوتر رفت و یک فرشته را دید که

بیکار نشسته است . مرد با تعجب پرسید : شما چرا

بیکارید؟ فرشته جواب داد: اینجا بخش تصدیق جواب

است . مردمی که دعاهایشان مستجاب شده ، باید جواب

بفرستند ولی فقط عده بسیار کمی جواب میدهند. مرد از

فرشته پرسید : مردم چگونه میتوانند جواب بفرستند؟

فرشته پاسخ داد:بسیار ساده ، فقط کافیست بگویند : خدایا

شکر

نوشته شده در ۱۳۸۸/٥/۱۱ساعت ۱:٢٠ ‎ق.ظ توسط پریسان رادمنش و مهدی نظرات ()


گفتن "دوستت دارم" معمولاً برای افراد بسیاری دشوار بوده

و نیازمند یک زمان مناسب است؛ اما حتماً لازم نیست که

عبارت "دوستت دارم" را بر زیبان بیاورید تا طرف مقابل

متوجه احساسات درونی شما بشود. هر چند این عبارت می

تواند گویای احساسات بدیهی باشد، اما می توان از راههای

دیگر نیز عشق را اظهار نمود، که چه بسا میتواند تاثیرگذار

تر بوده و رابطه را بیش از پیش شاداب، سرزنده و سالم

نگه دارد.

راههای ساده ای وجود دارند که می توانند بدون اینکه حرفی

به زبان بیاورید، به همسرتان ثابت کنید که دوستش دارید.

1- تاییدش کرده، تشکر کنید و قدردان باشید

یکی از خصلت های طبیعی هر انسانی این است که به دنبال

تایید از طرف کسانی است که دوستشان می دارد.

به همین دلیل کاملاً معقول می باشد که تا جایی که می توانید

تلاش کنید تا مطمئن شوید که شریک زندگیتان می داند که تا

چه اندازه او را دوست می دارید و برایش ارزش و احترام

قائل هستید. در میان گذاشتن این امر که چه احساسی نسبت

به همسرتان دارید، اصلاً نیازی به صرف وقت آنچنانی

ندارد. اگر هم احساس می کنید که او در حال حاضر می

داند که شما چه احساسی نسبت به او دارید، بد نیست گاه و

بی گاه یادآوری های کوچکی داشته باشید تا او هم بیشتر

ترغیب به عشق ورزی نسبت به شما شود.

همه ما دوست داریم تا به خاطر کارهایی که انجام می دهیم،

مورد تایید و پذیرش سایرین قرار بگیریم. حال چه این کار

تامین مالی خانواده باشد، چه پرورش مناسب فرزندان باشد،

نحوه انجام کارهای فردی، نحوه نگاه ما به مسائل مختلف، و

یا سایر موفقیت هایی که در زندگی بدست می آوریم.

بنابراین اگر دائماً بخواهید نقد کنید و فقط جنبه های منفی

شریک زندگی خود را ببینید، گفتن "دوستت دارم" نمی تواند

کاری را از پیش ببرد. در حقیقت با این کار بدتر ارزش

خود را زایل کرده و به راحتی او می تواند متوجه شود که

حرف هایتان از ته دل نخواهد

بود.                                                    

متاسفانه بیشتر ما چنین کاری را انجام می دهیم. در قدم اول

ابتدا باید آسیب هایی را که به طرف مقابل وارد آورده اید را

شناسایی کنید و سعی کنید تا انتقادهایتان آزار و اذیتی را به

طرف مقابل وارد نسازد. باید راه نبرد خود را به درستی

انتخاب کنید و    با شیوه های مسالمت آمیز از او انتقاد کنید.

به جای اینکه تمام توجه خود را بر

روی اشتباهات و عیوب طرف مقابل

متمرکز نمایید، باید سعی کنید در

مسائلی که او توانایی بیشتری دارد

را تایید، و تصویب کرده و از او

قدردانی نمایید. به عنوان مثال زمانیکه همسرتان مثلاً با

بیرون بردن زباله ها قصد دارد تا به نوعی، عشق و محبت

خود را به شما نشان دهد و یا روغن ماشین شما را تعویض

می نماید، یادتان نرود که از عباراتی به این شرح استفاده

کنید.: "مرسی از اینکه.....را انجام دای" و یا "از تو

سپاسگزاری می کنم که....." و یا "من تو را تحسین می کنم

که........" سعی کنید محدوده استفاده از این کلمات و

عبارات را افزایش دهید.

2- کاری کنید که احساس کند شماره یک است

سرسپردگی و تعهد اساس یک رابطه را تشکیل می دهد به

ویژه در روابط خانوادگی.

هر چند در یک زندگی مشترک زن و شوهر مسائل مربوط

به روابط زناشویی خود را باید در اولویت کارهای خود

قرار دهند، اما هیچ شکی وجود ندارد که هر یک از افراد

کارهای بسیار زیاد دیگری نیز برای انجام دادن در دست

دارند. شغل، فرزندان، دوستان، سایر افراد فامیل و قوم و

خویش و سایر مسئولیت های اجتماعی معمولاً وقت بسیار

زیادی را از شما گرفته و اجازه نمی دهند آنطور که باید و

شاید به مسائل زناشویی توجه کنید. با انجام سایر کارها به

راحتی توجه تان می تواند از زندگی گرفته شده و زمانی هم

که بچه ها را به زندگی مشترک اضافه کنیم، دیگر صحنه

دشوار تر از هر زمان خواهد شد. شرکای زندگی، به ویژه

مادرها زمانیکه بچه دار می شوند، فکر می کنند که تنها

الزامی که در زندگی دارند چیزی نیست جز مراقبت و

نگهداری از فرزندانشان. تحت این شرایط طرف دیگر

زندگی مشترک به کنار زده می شود.

می بایست به این مطلب توجه داشته باشید که همسرتان هم

مانند سایر التزام هایی که در زندگی دارید، پر اهمیت است

و باید مانند سایر مسائل به او توجه کنید. و این امر میسر

نخواهد شد مگر با صرف وقت و مهر و علاقه. تنها گفتن

"دوستت دارم" کاری را از پیش نمی برد و کافی هم نیست.

این امر نیازمند عمل کردن از جانب شما می باشد. باید سعی

کنید که وقتی را برای همسر خود در نظر گرفته و در آن

زمان توجه و تمرکز خود را به طور کامل در اختیار او

قرار دهید. به نیازهای او بی توجهی نکنید و به خاطر

مسائل جزئی با سایر خواست های او مخالفت نکنید. به

خاطر اشتباهاتی که انجام می دهد، او را اینگونه تنبیه نکنید

که وقتتان را با او صرف نکنید. اگر تصمیم بگیرید که هر

شب با دوستانتان بیرون بروید، این امر به هیچ وجه به او

ثابت نمی کند که شما دوستش می دارید و قصد دارید وقت

بیشتری را با او صرف کنید. این بر عهده شماست که یک

تعادل مناسب میان کارهایتان برقرار کنید.

3- کارهای کوچک خیلی به چشم می آیند

با ملاحظه بودن و ابتکار عمل به خرج دادن برای وارد

کردن شادی به زندگی یکی دیگر از راهکارهای ساده ای

است که می تواند "دوستت دارم" را به طرف مقابل اثبات

کند.

مهربانی و توجه، به ویژه زمانیکه فردی بوده و نشئت گرفته

از صمیمیت موجود میان دو نفر باشد، نشان می دهد که شما

برای طرف مقابل ارزش قائل هستید. سعی کنید تا جایی که

می توانید به خواست ها و نیازهای همسرتان با روی باز

برخورد کنید و پیش از آنکه چیزی را از شما درخواست

کند، نیازهایش رامرتفع سازید.

با به یاد آوردن رویدادهای مهم زندگی، سعی کنید که همیشه

یک قدم جلوتر باشید. سعی کنید نیازهای او را پیش از آنکه

آنها را ابراز کند، پیش بینی نموده و او را در کارهایش

کمک وهمراهی نمایید.

به عنوان مثال اگر قرار بوده در محل کار در مورد مسئله ی

مهمی سخنرانی کند، دست پیش بگیرید و به او زنگ بزنید تا

ببیند نتیجه کارش چطور شده. کاری را که از شما

درخواست نکرده برایش انجام دهید. منتظر نباشید تا از شما

درخواست کند تا شانه هایش را پس از یک روز سخت

کاری بمالید. پیش از اینکه فرصت مطرح کردن این

درخواست را پیدا کند، شما باید آنرا انجام داده باشید. یاد

بگیرید که شنونده خوبی باشید، حتی اگر در مورد چیزی

صحبت می کرد که برای شما اصلاً اهمیتی نداشت. و سعی

کنید که نصیحت های غیر معقول را برای خودتان نگه

دارید.

4- همه چیز او باشید

چه در دوران نامزدی به سر می برید، چه ازدواج کرده اید،

موقعیتتان خیلی مهم تر از عنوانی است که بر روی شما

گذاشته اند. شما باید دوست، معشوقه و محرم اسرار او

باشید.

حتی اگر فرزند دارد، می توانید مادر فرزندانش هم باشید.

سعی کنید که همه این نقش ها را به طور 100% انجام

دهید. دوستی باشید که شاد و صادق است. معشوقه ای باشید

که پراحساس و صمیمی است و و محرم اسراری باشید که

قابل اعتماد است. باید یک گوش شنوا برای او باشید و فردی

باشید که هر موقع خواست، بتواند به شما تکیه کند.

در صورت داشتن همسر، اگر بتوانید یک مادر متعهد باشید،

او متوجه می شود که به اندازه کافی دوستش دارید که از

بچه هایی که با هم آنها را به وجود آورده اید مراقبت و

نگهداری کنید.

اگر بخواهید همه چیز او باشید، باید تلاش کنید و زمان و

انرژی صرف نمایید؛ اما این تلاش های شما بیش از گفتن

هر گونه "دوستت دارمی" به او اثبات میکند که دوستش می

دارید.

زمانیکه چنین شیوه های متفاوت گفتن دوستت دارم را در

زندگی روزانه خود تمرین می کنید، مطمئن باشید که پاسخ

مثبتی را از سوی شریکتان دریافت خواهید کرد و حتی چه

بسا او واکنش های بهتری در مقابل شما انجام خواهد داد.

خوب بنابراین همین حالا دست به کار شوید و به شریک

زندگیتان ثابت کنید که چقدر او را دوست می دارید 

نوشته شده در ۱۳۸۸/٥/٥ساعت ٥:٢۸ ‎ب.ظ توسط پریسان رادمنش و مهدی نظرات ()

شما هم شب ها تا دیر وقت بیدار می مانید و نگران این

هستید که رقیب، عشقتان را از چنگتان درآورد؟ مظنون

هستید که همسرتان، نامزدتان یا عشقتان به جز شما با کس

دیگری هم رابطه دارد؟ می خواهیم به شما آموزش دهیم که

چطور بر رقیبتان پیروز شوید و عشقتان را برای همیشه به

دست آورید.

 ١)به او نشان دهید که برای انتخاب او بیشتر از هر چیز

دیگری احترام قائلید. کاری نکنید و چیزی نگویید که طرفتان

را مجبور کند آنطور که شما می خواهید زندگی کند و همه

چیز را مثل شما ببیند. اگر او دوست دارد که خودش انتخاب

کند، حال این انتخاب شما باشید یا کس دیگری، به او نشان

دهید که برای نظرش احترام قائلید. اگر بتوانید به او ثابت

کنید که آزادی انتخاب به او می دهید و برای نظر او احترام

قائلید، مطمئن باشید که انتخاب او شما خواهید بود.

 ٢)سعی نکنید با رقیبتان رقابت کنید. وقتی رقابت می کنید

یعنی با او وارد مبارزه شده اید و وقتی وارد مبارزه شوید،

انرژی منفی خیلی زیادی تولید می کنید و منجر به تجربه

های ناخوشایندی با اطرافیانتان می شود. درعوض، سعی

کنید فرصت هایی ایجاد کنید که منجر به تجربه های مثبت

شوند، به ویژه با عشقتان. اجازه بدهید طرفتان وقتی

باشماست احساس راحتی بیشتری کند

 ٣)از بحث کردن درمورد مسائل مربوط به رقیبتان

خودداری کنید. وقتی کنار عشقتان هستید، سعی نکنید مداوماً

از او درمورد مسائل مربوط به رقیبتان سوال کنید: مثلاً

دیروز کجا رفتی؟ چرا فلانی اینکار را می کند؟

چرا فلان چیز را به او دادی و ...پرسیدن چنین سوالاتی فقط

او را به حالت دفاعی می کشاند و پاسخ هایی که می دهد هم

صادقانه نخواهد بود. چنین بحث هایی اکثر اوقات تجربه

های ناخوشایندی ایجاد می کند و باعث می شود هر دو شما

سر یک موضوع کوچک و بی ارزش به بجث و جدل

بپردازید. پس به طرفتان آزادی انتخاب بدهید. اجازه بدهید

هر کاری که دوست دارند انجام دهند و بعد می بینید که از

این درک شما قدردانی خواهند کرد. اگر طرفتان متوجه شود

که وقتی با شماست می تواند راحت تر از وقتی که با

رقیبتان است نفس بکشد، مطمئن باشید که به سمت شما می

آید، بدون اینکه تلاشی برای آن کرده باشید.

 ۴)سعی نکنید مثل سیریش به طرف مقابلتان

بچسبید. خودتان را به یاد بیاورید که تازه با طرفتان آشنا

شده بودید. آن فردی که آن موقع بودید همان کسی است که

طرفتان عاشقانه و عمیقاً دوست می دارد. پس همان آدم

باشید. وقتی آن آدم بودید، کسی بودید که مثل سیریش به

طرفش نمی چسبید. فردی مستقل، بی خیال، و سرشار از

انرژی زندگی بودید. این خود واقعی شماست که طرفتان

عمیقاً دوستش دارد و می خواهد که با او باشد. پس همه آن

وابستگی ها را دور بریزید و سعی کنید استقلال فردیتان را

حفظ کنید. اگر رابطه تان رو به انهدام است، افراد دیگر به

شما خواهند گفت، "طرفت عوض شده" یا "آدم ها عوض می

شوند، زندگی همینه". درعوض لحظه ای مکث کنید و از

خودتان بپرسید ایا طرف من واقعاً تغییر کرده است؟ یا این

خودم هستم که تغییر کرده ام؟ آیا به کسی تبدیل شده اید که

خیلی از رابطه تان توقع دارید؟ عشق شما، شما را به خاطر

آن که هستید دوست دارد، پس همان آدم مستقلی باشید که

یک روز بودید.

 نکات بالا را همیشه در خاطر داشته باشید و با رعایت این

نکات مطمئن باشید که قلب کسی را که دوستش دارید به

دست خواهید آورد، بدون اینکه تلاش زیادی کرده باشید

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/٤/۱۸ساعت ۳:۱٦ ‎ب.ظ توسط پریسان رادمنش و مهدی نظرات ()

قالب جدید وبلاگ پيجك دات نت